تبليغاتX
*•.¸¸.•*´¨`*پسرک تنها•*´¨`*•.¸¸.•*

تو را برای تو دوست دارم و زندگی را برای نفسهای تو

بی چرا ؟ در جمله های روز می گردم هنوز گنگ چون پروانه ای در پیله ی سردم هنوز باد می پیچد به

اندام نگاه مرده ام با دهان مرده ی بیچاره می خندم هنوز گاه چون طفلی میان گاهوار سینه ام می دوم

 در باغ رویاها و می گردم هنوز " بی کسی " مانند فانوسی نگاهم می کند رو به راهم کرده تنهائی و در

بندم هنوز آه شبها بی تو طومار غزلهای هنوز چون طناب تیره می پیچد به اندام ام هنوز روح سر گردان و

 بی تاب تن دیوانه ام روی سرخ عشق را پژمرده و زردم هنوز کاش دنیا مثل کندوی عسل بود ودلم شهد

می نوشید از شیرینی دردم هنوز

نوشته شده توسط مسافر غریب در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 1:13 بعد از ظهر | لینک ثابت |

 

نوشته شده توسط مسافر غریب در چهارشنبه دهم بهمن 1386 ساعت 1:15 بعد از ظهر | لینک ثابت |

دوست داشتم زندگی را بدون گفتن کلمه ای بگذارانم

بیا تنها کلماتی را بر زبان آورم

که هنگام عشق و روشنایی به آن احتیاج داریم

کلماتی بسیار اندک در حقیفت بی نهایت

کمتر از برگها برشاخسار درخت زیرفون

کریستین بوین

نوشته شده توسط مسافر غریب در سه شنبه نهم بهمن 1386 ساعت 4:17 بعد از ظهر | لینک ثابت |

نوشته شده توسط مسافر غریب در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 4:11 بعد از ظهر | لینک ثابت |

   آیا بـرای چـشمهای من تو عزیزترین نـیـسـتی؟           

آیــا درون هـمـه رگ هــایــم جـــاری نیـستــی؟

آیا آمیخته با زندگی و سازنده روح من نیستی؟

آیا صدای تو مرحمی برای دل تنهای من نیست؟

آیا وجود تو آرامشی چون برای روح من نیست؟

آیا لبخند پرمهرت برای قلب من چون نوازشی از تو نیست؟

آیا یادت چون درمانی برای نزدیکی من نیست؟

آنگاه که عشق من تو را میخواند در پس او برو

  به چشمانم بنگر و روحم را با خود ببر  

 

نوشته شده توسط مسافر غریب در شنبه دوازدهم آبان 1386 ساعت 9:31 بعد از ظهر | لینک ثابت |

گفتم از خویش جدا بنویسم
یعنی از نام خدا بنویسم

تا تو را دارم و سرمست توام
در سر آغاز، تو را بنویسم

کار من این شده هر شب تا صبح
مشق لبخند تو را بنویسم

عاشقی درد عزیزی ست، بگو
درد این عشق، کجا بنویسم؟

جای آن است که در باره ی تو
فارغ از چون و چرا بنویسم

باید از شوق صدایت، بر دل
بی صدا از تو صدا بنویسم

کاش یک روز به جای"من" و "تو"
روی هر پنجره "ما" بنویسم

نوشته شده توسط مسافر غریب در چهارشنبه نهم آبان 1386 ساعت 2:14 بعد از ظهر | لینک ثابت |

I asked God to take  
     away my habit   
 God said, no  
 It is not for me to  
 take away, but for  
 you to give it up  
 I asked god to grant me patience  
 God said, no  
 Patience is a byproduct of 
 tribulation 
 It isn’t granted, it is learned  
 I asked god to give me  
 happiness  
 God said, no  
 I give you blessings  
 happiness is up to you   

   از خدا خواستم عادت هاي    
   زشت را از من دور کند.
   خدا فرمود: خودت بايد آنها
    را رها کني.
   از او خواستم لا اقل به من صبر عطا
   کند.
   فرمود: صبر، حاصل سختي
   و رنج است.
   عطا کردني نيست، آموختني است.
   گفتم:مرا خوشبخت کن.
   فرمود:« نعمت» از من
   خوشبخت شدن از تو.
   از او خواستم مرا گرفتار
   درد و عذاب نکند
   فرمود:
   رنج کشيدن تو را از دلبستگي هاي دنيا جدا 
 و به من نزديک ميکند.

 

نوشته شده توسط مسافر غریب در یکشنبه پانزدهم مهر 1386 ساعت 11:44 بعد از ظهر | لینک ثابت |

تا حالا فکر کردي عشق يعني چي؟

 عشق يعني اينکه يکي بهت بگه از رنگ لباست خوشش مياد

 و تو هم از اون به بعد هميشه همون رنگو بپوشي !

تا حالا دلتنگ کسي شدي؟

 اصلا ميدونيد دلتنگي چيه ؟

اونهم از بدترين نوعش؟

بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اون کسي که دوسش داري

 هيچ وقت مال تو نميشه .

 اينکه بدوني يه روزی کسي که دوسش داري

 بايد جداشي حالا

 چه بخواي چه نخواي

نوشته شده توسط مسافر غریب در پنجشنبه دوازدهم مهر 1386 ساعت 10:51 بعد از ظهر | لینک ثابت |

آنگاه که غرور کسی را له میکنی

آنگاه که کاخ ارزوهای کسی را ویران می کنی

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی  

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن

غرورش را نشنوی

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می انگاری

 

می خواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز

 می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟؟؟؟

نوشته شده توسط مسافر غریب در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 1:20 قبل از ظهر | لینک ثابت |

بزرگرا های مهندسی ساز ما را به هم نمی رساند

عشق با قوانین بی گانه است

از بی راه ها بیا

برای منی که عمریست منتظر توام

نوشته شده توسط مسافر غریب در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 ساعت 9:45 بعد از ظهر | لینک ثابت |

درباره وبلاگ
ميدانم دريچه پر مـهر قلب تو تا هميشه به رويم باز اسـت.

اگر هيچ صدايي مرا نخواند ، همين بس که صداي مهربان تو آرامم کند.

حتي اگر در هفت آسمان ، يک ستاره هم به من چشمک نزند،

بزرگترين دلخوشي ام چشمان توست که يه آسمان ستاره در آن آشيان دارند.

چرا که تو از سرزمين خورشيدي و آفتاب صميمي نگاهت ماندني است

حتي در هجوم بي رحم دردهاي زندگي ،

تنها نگاه پر مهر تو ست که

فردايي سبز را برايم ترانه مي خواند.


من بي تو پوچم و بدون محبت تو از خزان بي مهري افسرده شده


و در زمستان بي محبتي مي ميرم
فهرست اصلی
آرشیو موضوعی
لینک همدردان
پیوندهای روزانه
امکانات

کلیه ی حقوق این وبلاگ توسط مسافر غریب محفوظ است.طراحی شده توسط مسعود.